محمد معصوم البكري ( نامى )
277
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
مقدمه لباب الألباب ( ص . ك ) بر حكم جوامع الحكايات سرانجام ناصر الدين قباچه را اينطور بيان مىكند : « در ماه جمادى الآخرة حصن بكر مفتوح گرديد . ناصر الدين قباجه از حصار بكر در قلعه رفت . خزائن و اموال خود را با پسرش علاؤالدين بهرامشاه به خدمت التمش فرستاد و التماس عفو نمود . التمش فرمان داد كه خود به خدمت آيد . ناصر الدين قباجه ننگ اين مذلت را بر خود نه پسنديده و مرگ را بر چنين حيات ترجيح داده در شب شنبه 19 جمادى الآخرة سنه 625 از قلعهء بكر خود را در رود سند انداخت » . بعد ازين صاحب طبقات ناصرى ( ص 123 ) گويد كه « آن بلاد تا لب درياى محيط فتح شد ، و ملك سنان الدين چنيسر « 1 » كه والى ديول و سنده بود به خدمت درگاه شمسى پيوست » « 2 » . ص 36 ، س 20 : در سنه اربع و عشرين و ستمايه : و الصواب ، در سنه خمس و عشرين و ستمايه . و نيز ابن اسعد سهو است براى « ابن ابى سعد » چنان كه قبل ازين تصريح يافت . ص 37 ، س 1 - 2 : نور الدين محمد : اسم اين شخص در كتب تواريخ ديگر يافت نه شد . اما صاحب طبقات ناصرى ( ص 232 - 233 ) گويد كه « چون رايات اعلى شمسى بپاى حصار اچه لشكرگاه كرده در شهور سنه خمس و عشرين و ستماية ، كزلكخان ( ملك تاج الدين سنجر كزلكخان ) در خدمت وزير مملكت نظام الملك محمد جنيدى به طرف قلعه بهكر روان كرد . بعد از مدتى چنانچه بتقرير پيوست آن قلعه فتح شد و ملك ناصر الدين قباچه عليه الرحمة در آب سنده غرق گشت و حصار اچه بدست آمد ، قلعه و شهر اچه و مضافات و نواحى به تمام حواله ملك كزلكخان فرمود ، و چون رايات اعلى به طرف دار الملك دهلى مراجعت فرمود ، كزلكخان آن بلاد را در ضبط
--> ( 1 ) در اصل متن : حبش ، كه ظاهرا سهو است . ( 2 ) شايد بعد از قبول اطاعت نظام الملك محمد جنيدى يا كزلكخان بدهلى رفته باشد .